به رنگ ارغوان

راز,آن چیزی نیست که گفته نمی شود,آن است که شنیده نمی شود


کودکان چرا ؟ . . .

 

حتما تعداد زیادی از ما وقتی پای صحبت پدربزرگ یا بعضا پدر یا مادرمان می نشینیم بسیار می شنویم که می کویند دنیا چقدر پیشرفت کرده ، زندگی ها چه آسان شده و فاصله ها چقدر کم.

می گویند قدیم تر وقتی می خواستند به مشهد یا کربلا بروندماهها در راه بودند وحتی در بین راه عده ای به خاطر مریض شدن یا نبود بهداشت از سفر باز می ماندند یا از بین می رفتند. اما اکنون به لطف پیشرفت چشمگیر علم پزشکی ، عمل های جراحی از طریق ویدئو کنفرانس از هزاران مایل دورتر صورت می پذیرد ، با یک آنتی بیوتیک یک مریضی عفونی درمان می شود در زمان ٧ یا ٨ ساعت شما در آنسوی کره زمینید.از شهرهای نزدیک خود که خبردارید هیچ ، از حال واوضاع همسایه فضایی تان مریخ نیز با خبرید وپیش بینی شده است که شاید مجبور شووید برای دیدن نوه هایتان زحمت بکشید و سری به مریخ بزنید تا سال تحویل کنارشان باشید!

اما هرچه فکر می کنم نمی دانم چرا  تاریخ هر چه پیشتر رفته خوی بشر حیوانی تر شده .انسانها به هیچ چیز رحم نمی کنند.هر روز سیاستی جدید در پیش می گیرند و جان عده ای را به خطر می اندلزند.به سیاره ای که در آن زندگی می کنند هم رحم ندارن و درست مصداق بارز این حکایتند که کشتی که در آن نشسته اند را سوراخ می کنند بی خبر از اینکه دیگر خشکی ای وجود ندارد !

مثلا همین نسل کشی چیست که در غزه روی می دهد؟ کودکان بیگناه فلسطینی و حتی اسرائیلی به تلافی چه گناهی هر لحظه تنشان میلرزد و قربانی زیاده خواهی انسان های حقیر می شوند ؟

این میان همه مقصرند.هم حماس که مقاومت را در بین پناهگاههای مردم بیگناه غزه ادامه می دهد و هم اسرائیل که چشم به چنین زمین نفرین شده ای دارد.

درجایی خواندم که ما در جهانی زندگی می کنیم که عملکردمان بر کائنات تاثیر می گذارد. من نیز مدتهاست غمگینم که چرا کاری از دست من ساخته نیست.

                                                    *  *  *

راستی چرا گاهی شبها جایی آرام دراز نمیکشیم و نمی گذاریم که نسیم صورتمان را نوتزشی دهد و خیالمان را با خود ببرد به دورها ، به دورها و نورها . . .

تا دریابیم که با همه پیشرفتهایمان و همه خودبینی ها وستیزه خوییمان ، دربین میلیارد ها ستاره چون خورشید ناپیداییم . . .

دوشنبه ٢۳ دی ۱۳۸٧ توسط نازنین | پيام هاي ديگران ()

 

خیلی خسته ام.تنها ، غمگین ، دو دل ولی یکزبان . . .

اینا هیچکودومشون دیگه بدرد نمی خورن.

کاش می شد شعار نداد کاش وقتی هرجا سرک می کشیدی با این کلمات روبرو نمی شدی تا تصویر یه آدم نا امید روبروت ساخته بشه.

این آرزوی من بود اما حالا خودم یکی از اون نا امیدام. مثل کسی که یه روز به معتادها ترحم می کرد اما حالا خودش یکی از اوناست.

                                                    * * *

دارم از محل کارم استعفا می دم.

مجبورم اما مطمئنم با دری که پشت سرم می بندم به درهای دیگه فرصت باز شدن

می دم.

 

آره ! خودشه ! پس یه کم امید هنوز در من هست! ایمان و فقط کمی شادی  . . .

 

شنبه ۱۱ آبان ۱۳۸٧ توسط نازنین | پيام هاي ديگران ()

 

 

 

گاهی واقعا احساس می کنم می خواهم رها شوم از این زندگی.از این آدم ها.

هرچقدر که خوب تر باشی آسیب پذیرتری.و تقریبا احمق به نظر می رسی!

چقدر آدم ها پستند.چقدر خودخواه شده اند.اگر گوشه خیابان بیفتی وحالت بد باشد کمکت نمی کنند که هیچ،با توسل به زور هرچه که داری برمیدارند ومی زنند به چاک.

چرا اینطوری شدیم؟ چرا کم شده اند خوب ها ؟

شاید چون اخرالزمان است و همه خوبها آنقدر آمدند که به تعالی رسیده اند ورفته اند وآنها که بدند ماندند؟

نمی دانم. شاید این نیز حکایت دیگریست. . .

 

شنبه ٢٠ مهر ۱۳۸٧ توسط نازنین | پيام هاي ديگران ()

من همیشه یکرنگم . . .

شعر یک کودک سیاه پوست که کاندید بهترین شعر سال ۲۰۰۵ شد

fvd

 

 

"When I born, I Black, When I grow up, I Black,
When I go in Sun, I Black, When I scared, I Black,
When I sick, I Black, And when I die, I still black...
And you White fellow,
When you born, you pink, When you grow up, you White,
When you go in Sun, you Red, When you cold, you blue,
When you scared, you yellow, When you sick, you Green,
And when you die, you Gray...
And you call me colored???.. ......."

 

وقتی به دنیا میام، سیاهم، وقتی بزرگ میشم، سیاهم
وقتی میرم زیر آفتاب، سیاهم، وقتی می ترسم، سیاهم
وقتی مریض میشم، سیاهم، وقتی می میرم، هنوزم سیاهم

و تو، آدم سفید

وقتی به دنیا میای، صورتی ای، وقتی بزرگ میشی، سفیدی
وقتی میری زیر آفتاب، قرمزی، وقتی سردت میشه، آبی ای
وقتی می ترسی، زردی، وقتی مریض میشی، سبزی

و وقتی می میری، خاکستری ای
و تو به من میگی رنگین پوست؟؟؟

چهارشنبه ۱٧ مهر ۱۳۸٧ توسط نازنین | پيام هاي ديگران ()



چقدر دیر رسیده ام برای دیدن کودکی کودکی هر چیز حتی خودم. " کیکاووس یاکیده" امیدوارم لحظات خوبی رو اینجا سپری کنید.

دی ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧

RSS 2.0

Design By ParsTheme